مرتضى مطهرى

44

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

صدر المتألّهين در اواخر جلد دوم اسفار كلماتى از ثاليس و انكسيمانوس و آناكساگوراس « 1 » و انباذقلس و افلاطون و ارسطو و ذيمقراطيس و ابيقورس ( اپيكور ) « 2 » و عدهء ديگر نقل مىكند و مدعى است كه كلمات پيشينيان مشتمل بر رموز و لغزها بوده و ناقلين ، مقصود حقيقى را درك نكرده‌اند و خود مشاراليه كلمات آنها را به مدعاى خود در مسألهء حركت جوهريّه و حدوث عالم تأويل مىكند . ادلّه‌اى كه معمولًا بر مادى بودن عده‌اى از قدما يا متأخرين اقامه مىشود مطالبى است كه ارتباطى با اين مسأله ندارد ، از قبيل « اعتقاد به مادة المواد و مادهء اصلى » يا « تعليل حوادث طبيعت به علل طبيعى » يا اعتقاد به اينكه « نظام هستى يك نظام وجوبى و ضرورى است » يا اعتقاد به اينكه « هيچ شيئى از لا شئ به وجود نمىآيد » و يا « اهميت دادن به منطق تجربى در تحقيق مسائل طبيعت » و امثال اينها . ماديين در اثر عدم تعمق در مسائل الهى ، پيش خود گمان مىكنند كه مسائل بالا منافى با اعتقاد به عالمى ماوراء عالم طبيعت است و از اين رو هر كسى كه تفوّه به يكى از مسائل فوق كرده است او را در جرگهء ماديين به شمار آورده‌اند و با اينكه خود آن اشخاص تصريح مىكنند به خلاف ، باز ماديين دست بردار نيستند . بعضى از غير ماديين از نويسندگان تواريخ فلسفه و نويسندگان « انسيكلوپدى » « 3 » ها نيز همين اشتباه را كرده‌اند . ما در مسألهء « حدوث و قدم » و مسألهء « علت و معلول » راه اين اشتباه را بيان خواهيم كرد . تنها چيزى كه مسلّم است اين است كه در ميان قدما عده‌اى بوده‌اند كه تجرد روح و بقاى بعد از موت را انكار داشته‌اند . ذيمقراطيس و اپيكور و پيروانشان را صاحب اين عقيده مىدانند . از قرن شانزدهم به بعد در اروپا نيز نظريهء « عدم بقاى نفس بعد از موت » پيروانى پيدا كرد . گويند اولين بار در سال 1516 بطرس بومبوناتيوس كتابى در ردّ ارسطو در